<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://yektaparast.loxblog.com</title>
<link>https://yektaparast.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>post</title>
<link>https://yektaparast.loxblog.com/post-33</link>
<guid>https://yektaparast.loxblog.com/post-33</guid>

<description><![CDATA[
به بزرگترین وب سایت مذهبی خوش اومدید ...لطفا پس از مشاهده و استفاده از سایت نظرتون رو برام بفرستید مر30 امیدوارم موفق باشید زیر سایه خداوند منان.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:41:10 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://yektaparast.loxblog.com/post-32</link>
<guid>https://yektaparast.loxblog.com/post-32</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp; &nbsp;&nbsp;
&nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;ميلاد مرتضي اسدالله حيدر است
جشن ولادت علي(ع) آن مير صفدر است
زوجي براي فاطمه حق آفريده است
اين زادروز همسر زهراي اطهر است
ولادت حضرت علی(ع) مبارک...
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:41:10 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://yektaparast.loxblog.com/post-31</link>
<guid>https://yektaparast.loxblog.com/post-31</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;شهرمدينه چشم به راه تولد کودکي از خاندان پاک پيامبر بود. خانه امام کاظم (ع) حال و هواي ديگري داشت. نجمه، همسر آن بزرگواربه اميد تولد فرزندش روزشماري مي کرد. شوروشادي درخانه امام موج مي زد.
سرانجام انتظار به پايان رسيد ودراول ذي قعده سال 173 هجري قمري، خداوند دختري به امام هفتم حضرت امام کاظم (ع) بخشيد ونوزادي نوراني وخوش سيما در خانه با صفاي امام،چشم به جهان گشود.
دل همه اهل خانه از تولد نوزاد جديد، غرق شادي شد.پس ازامام،شايد کسي به اندازه، نجمه همسرآن حضرت،خوش حال نبود؛ زيرا بعد ازگذشت25 سال اين دومين فرزندي بود که پروردگار به او عنايت مي کرد.25سال پيش درهمين ماه؛ نجمه پسري به دنيا آورد تا پس ازپدر، به امامت برسد.آري، درست درسال 148 هجري قمري بود که با تولد علي که بعدها به &laquo;رضا&raquo;شهرت يافت، نجمه،تولد نخستين فرزندش را جشن گرفت.اينک پس ازسال ها ،خداوند دختري به او و همسرش، امام کاظم(ع) وخواهري به رضا عطاکرد.
امام کاظم(ع) به سبب عشق و علاقه خاصي که به حضرت فاطمه زهرا(س) داشت،نام نوزادش را &laquo;فاطمه&raquo; گذاشت که به خاطر سرشت پاک و پرهيزکاري اش، پس ازمدتي &laquo;معصومه&raquo;خوانده شد؛ چون مانند پدرگرامي اش از گناه و بدي دوربود.
&laquo;فاطمه&raquo;نامي بود که در ميان اهل بيت، صدها خاطره تلخ وشيرين از دوران زندگاني حضرت فاطمه زهرا(س) را به ياد مي آورد. آنان اگر براي يکي از فرزندانشان، نام&laquo;فاطمه&raquo;را بر مي گزيدند،اورا گرامي مي داشتند وبه او محبت مي کردند.دختر نورسيده امام کاظم (ع) هم از اين سنت نيکوبي بهره نبود. امام کاظم(ع) اورا بسيار دوست مي داشت واز هيچ گونه اظهار لطف ومحبتي به او دريغ نمي کرد.
حضرت فاطمه معصومه(س) زير سايه پرمهر پدر ومادر عزيزش بزرگ شدوچيزهاي تازه اي ازآن دو بزرگوار آموخت .اگر پدرفاطمه معصومه(س)،امام شيعيان بود ودرپرهيزکاري نظير نداشت، مادرش هم زني پارسا وبا ايمان بود که احکام و عقايد اسلامي را در مکتب همسر امام صادق(ع) فرا گرفته بود.او ازبرجسته ترين زنان آن روزگار به شمار مي آمد. حضرت فاطمه معصومه(س) از محضر پدروبرادر معصوم و مادر پارسا وعالمش بهره ها برد ودر دوره نوجواني با بسياري از دانش هاي اسلامي آشنا بود.
روزي گروهي از شيعيان به مدينه آمدند تا پرسش هاي ديني خود را به امام کاظم(ع) عرضه کنند وبا پاسخ هاي درست،به شهر خود بازگردند.آن روز امام درسفربود وحضرت رضا (ع) نيز در مدينه حضور نداشت. شيعيان از اينکه پرسش هايشان بي پاسخ ماند، بسيار ناراحت شدندوبه ناچار راه بازگشت درپيش گرفتند.
وقتي فاطمه معصومه(س) ازاندوه مسافران آگاهي يافت، پرسش هايشان راکه به صورت نامه اي تهيه شده بود، گرفت وبه همه آنها پاسخ داد.شيعيان بسيارخوش حال شدند.مي خواستند مدينه را به قصد سرزمين خويش ترک کنند که در بيرون مدينه با امام کاظم(ع) روبه رو شدند. آنان پاسخ هاي فاطمه معصومه را دراختيار امام گذاشتند. وقتي امام پاسخ هاي دختر گرامي اش را خواند،با جمله اي کوتاه، شاگرد مکتبش را اين گونه ستود:&laquo;پدرش به فدايش&raquo;.
حاکمان آن دوران،فرزندان پيامبررا بسيار اذيت مي کردند.امام کاظم(ع) بيش از ديگران از دست شاهان هم عصرخود، آزار ديد. ناراحتي ها و رنج هاي امام ، دل پاک فاطمه معصومه (س) را به درد مي آورد. واورا غمگين مي کرد. تنها وجود برادر دل سوز وفداکارش، حضرت رضا(ع) بود که به وي وديگرافراد خانواده آرامش مي داد.
هنگام که فاطمه معصومه(س) به دنيا آمد، سه سال ازخلافت &laquo;هارون&raquo; مي گذشت. هارون در ستمگري و چپاول بيت المال، گوي سبقت را از حاکمان پيش ازخود ربوده بود.او حاکمي دنيا پرست بود. امام کاظم(ع) نمي توانست دربرابر ستم هارون به شيعيان وخيانت اوبه اسلام و امت اسلامي سکوت کند.ازاين رو،با شيوه هاي گوناگون با حکومت او مبارزه مي کرد.
هارون نيزبا آگاهي از سرسختي آل علي(ع)، به ويژه امام کاظم (ع) درراه مبارزه با طاغوت،بيشترين تلاش را براي سرکوب آنان به کار مي برد. او پول هاي زيادي به شاعران مي داد تا برضد فرزندان پيامبر شعربسرايند. وبه آنان ناسزا بگويند. همچنين اوعلويان رازنداني وتبعيد مي کردوگروهي را نيز پس ازشکنجه بسياري به شهادت مي رساند.اوبعدازمحکم کردن پايه هاي حکومت وقدرت خود،امام کاظم(ع) رادستگير وزنداني کرد.
براي همين،فاطمه معصومه(س) درسال هاي آخرزندگي پدر،از ديدار آن حضرت و بهره مندي ازوجود آن بزرگوار محروم شد.&nbsp;
پس از شهادت امام کاظم(ع)،حضرت رضا(ع)به امامت رسيد. درآن هنگام، امام رضا(ع) 35 سال داشت.ايشان افزون بررهبري امت اسلامي ،تنها وصي امام کاظم(ع) بود که به فرمان پدرمسئوليت سرپرستي فرزندان حضرت را به عهده داشت.&nbsp;
فشار و خفقان حکومت هارون همچنان ادامه داشت. امام رضا(ع) بدون هيچ واهمه اي به انجام وظايف الهي خود مشغول بود ودرراه گسترش حق و حقيقت، لحظه اي آرام نمي گرفت.
هارون درسال 193 هجري قمري، پس از يک دوره بيماري طولاني مردو مسلمانان، ازشريکي ديگرازخلفاي ستم کارعباسي رهايي يافتند.&nbsp;
پس ازهارون، پسرش،امين به خلافت رسيد که چهارسال حکومت کرد. ميان امين وبرادرش،مأمون برسرخلافت درگيري هاي خونيني رخ داد که نتيجه آن، کشته شدن امين در سال 198هجري قمري بود.
امام رضا(ع) درطول درگيري هاي اين دو برادر وسرگرم بودن آنان به جنگ،با آسودگي، به راهنمايي وتربيت پيروان خود&nbsp;
پرداخت وازفرصت به دست آمده، بهره برد.&nbsp;
پس ازامين،مأمون به خلافت رسيد.اوبا حيله گري به تقويت پايه هاي حکومت خود پرداخت.با توجه به گستردگي کشور اسلامي و وجود مخالفان سرسخت،مأمون براي حفظ تاج وتختش ،شيعيان را با خود همراه کرد؛ زيرا اگر شيعيان به صف دشمنان او مي پيوستند،کار دشوار مي شد. وي براي فريب شيعيان تصميم گرفت امام رضا(ع) را جانشين خود کند. روشن بود که اگرامام ، پيشنهاد خليفه را مي پذيرفت، شيعيان با حکومتي که امامشان ولي عهد آن بود،مخالفت نمي کردند.ميان مأمون وامام رضا(ع) نامه هاي فراواني رد و بدل شد.حضرت ولايتعهدي را قبول نمي کرد. وخليفه همچنان اصرار مي ورزيد.&nbsp;
مأمون دست بردار نبود.او براي رسيدن به هدف خود در سال 200 هجري قمري، شخصي به نام رجا بن ابي ضحاک را راهي مدينه کرد تا امام (ع) را از آنجا به &laquo;مرو&raquo;بياورد که مرکز حکومتش بود.
امام رضا(ع) ،به ناچار مدينه رابه قصد مرو ترک کرد.
با رفتن امام رضا(ع) لحظه اي شيرين زندگي فاطمه معصومه(س) هم پايان پذيرفت.او پس از شهادت پدر،به سايه پرمهربرادرش، دلخوش بود وسفرتحميلي امام ودوري ازآن عزيز، برايش بسيار دشواربود .
يک سال از سفرامام رضا(ع) به مرو گذشت. خاندان پيامبر در مدينه از ديدارآن عزيز محروم بودند و چيزي جز زيارت سيماي نوراني حضرت ،دل غم ديده آنان را آرام نمي کرد.
فاطمه معصومه(س) نيز کاسه صبرش لبريزشده بود ومانند خواهران و برادران خود از دوري برادر بزرگوارش، امام رضا(ع) بي تابي مي کرد.مي گويند در همان روزها،امام رضا(ع) نامه اي به معصومه(س) نوشت.ازمحتواي آن نامه اطلاعي دردست نيست، ولي هرچه بود، شوق ديدارامام رضا(ع) رادردل نزديکان ايشان بيشتر کرد.فاطمه معصومه(س) وگروهي از برادران و برادرزادگان امام تصميم گرفتند به مرو بروند و به محضر امام (ع) شرف ياب شوند.
کاروان عشاقان امام رضا(ع) پيش مي رفت وجزبراي نماز وغذا واستراحت، لحظه اي از حرکت باز نمي ايستاد. اين کاروان، تپه ها، کويرها و ريگ زارهاي حجاز را يکي پس از ديگري پشت سرمي گذاشت واز مدينه دورودورتر مي شد.
رنج سفر،فاطمه معصومه(س) را بسيار آزارمي داد.براي بانوي جواني مانند او، پيمودن اين مسيرطولاني،دشوار وطاقت فرسا بود. با اين همه، ديدار برادرآن قدر برايش ارزش داشت که حاضربود حتي صدها برابراين سختي را هم تحمل کند.
مرحله دشوارسفرپايان يافت وکاروانيان به سرزمين ايران رسيدند. آنان روزهايي را نيز درخاک ايران به سفر خودادامه دادند و شهرها وروستاهاي آن را پشت سر گذاشتند. سرانجام کاروان به شهر ساوه رسيد. در آنجا بود که فاطمه معصومه (س) بيمارشدوديگرنتوانست به سفرادامه بدهد.
آيا خواهرامام رضا(ع) مي توانست با چنين حالي، به ديدار برادر عزيزش در&laquo;مرو&raquo;برود؟ آيا مي توانست باز بر مرکب بنشيند وسفرخود رابا ديدارامام رضا(ع) تمام کند؟اين پرسش ها، دختر امام کاظم(ع) را سخت نگران کرده بود .به هرحال، وقتي آن بانو،حال و روز خود را چنين ديد، تصميم گرفت به قم برود.
قم آن روزگار،پناهگاه ارادت مندان خاندان پيامبر بودوگروهي از عاشقان ودوستان اهل بيت(ع) درآن زندگي مي کردند. خبرآمدن حضرت فاطمه معصومه(س) به ساوه و بيماري آن بانوي بزرگوار به قم رسيد .اهالي شهر تصميم گرفتند نزد آن بزرگوار بروند وازايشان تقاضا کنند مدتي درقم بمانند.&nbsp;
موسي بن خزرج، به نمايندگي مردم &laquo;قم&raquo;، نزد دخترگرامي امام کاظم رفت ودرخواست اهالي شهررابا آن حضرت در ميان گذاشت. حضرت معصومه(س) درخواست آنان را پذيرفت وکاروان به سمت قم حرکت کرد.
حضرت معصومه(س) وهمراهان آن بزرگوار، در 23ربيع الاول سال 201 هجري قمري، وارد قم شدو مورداستقبال گرم اهالي شهر قرارگرفت. مردم از ورود دختر امام کاظم(ع) به شهرخود، بسيار خوش حال شدند.موسي بن خزرج،مأمور پذيرايي ازحضرت فاطمه معصومه و همراهانش شد.اومرد ثروت مندي بود وخانه بزرگي در اختيارداشت.از اين رو، با کمال ميل، مسئوليت پذيرايي از ميهمانان را به عهده گرفت.
حضرت معصومه(س) درخانه موسي بن خزرج، عبادتگاهي براي خود آماده کرد تا در آنجا با خداي بزرگ راز ونياز کند. اين عبادتگاه هنوز هم هست و&laquo;بيت النور&raquo;نام گرفته است.
بيماري دختر گرامي امام کاظم(ع)،همراهان ايشان و اهالي قم را سخت ناراحت کرده بود. آنان از هيچ کوششي براي مداواي ميهمان عزيزخويش کوتاهي نمي کردند، ولي حال اوروز به روز بدتر مي شد. سرانجام زائرخسته امام رضا(ع) ،دردهم ربيع الثاني 201 هجري قمري، چشم از جهان فروبست.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:41:10 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://yektaparast.loxblog.com/post-30</link>
<guid>https://yektaparast.loxblog.com/post-30</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می&zwnj;باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می&zwnj;باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)&nbsp;می&zwnj;فرمایند: &quot;فاطمه سرور زنان جهانیان است&quot;.&nbsp;اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال&zwnj;زدنی می&zwnj;باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده&zwnj;ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی&zwnj;باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)&nbsp;در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می&zwnj;نمایند. اما نکته&zwnj;ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می&zwnj;شود و آن اینست که اگر فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می&zwnj;باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می&zwnj;تواند به عالیترین رتبه&zwnj;های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی&zwnj;یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می&zwnj;توان به آیه&zwnj;ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است.این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.
&nbsp;
نام،&nbsp;القاب،&nbsp;کنیه&zwnj;ها
&nbsp;نام مبارک آن حضرت، فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.
فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می&zwnj;باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.
زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق&nbsp;(علیه السلام)&nbsp;روایت شده است که: &quot;چون دخت پیامبر در محرابش می&zwnj;ایستاد (مشغول عبادت می&zwnj;شد)،&nbsp;نورش برای اهل آسمان می&zwnj;درخشید؛&nbsp;همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می&zwnj;درخشد.&quot;
صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.(1)
کنیه&zwnj;های فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...
ام ابیها به معنای مادر پدر می&zwnj;باشد و رسول اکرم&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)&nbsp;دخترش را با این وصف می&zwnj;ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی&zwnj;نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می&zwnj;گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.
&nbsp;
مادر و پدر
همانگونه که می&zwnj;دانیم، نام پدر فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;محمد بن عبدالله&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)&nbsp;است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می&zwnj;باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می&zwnj;شد و او را بزرگ زنان قریش می&zwnj;نامیدند.
&nbsp;
ولادت
&nbsp;فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;در سال پنجم پس از بعثت(2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت:&nbsp;&quot;شهادت می&zwnj;دهم که جز خدا،&nbsp;الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می&zwnj;باشند.&quot; اکثر مفسران شیعی و عده&zwnj;ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;تطبیق نموده&zwnj;اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده&zwnj;اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می&zwnj;کند و می&zwnj;فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.
&nbsp;
مکارم اخلاق
&nbsp;سراسر زندگانی صدیقه طاهره&nbsp;(علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می&zwnj;نماییم. اما دوباره تأکید می&zwnj;کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.
1-&nbsp;&nbsp;&nbsp;از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)&nbsp;منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)&nbsp;طلب کمک و مساعدت نمود.&nbsp;حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود.&nbsp;حضرت فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می&zwnj;بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن&zwnj;بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می&zwnj;شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود:&nbsp;این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید.&nbsp;اعرابی گردن&zwnj;بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)&nbsp;بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)&nbsp;از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود.&nbsp;عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن&zwnj;بند را از او خریداری نمود.&nbsp;پیامبر اسلام&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)&nbsp;از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن&zwnj;بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد.&nbsp;غلام به نزد پیامبر&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)&nbsp;آمد و جریان را باز گفت.&nbsp;حضرت رسول&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)&nbsp;غلام و گردن&zwnj;بند را به فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;بخشید.&nbsp;غلام به خانه&zwnj;ی صدیقه اطهر آمد.&nbsp;زهرا&nbsp;(علیها السلام)، گردن&zwnj;بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد&nbsp;نمود.
گویند غلام در این هنگام تبسم نمود.&nbsp;هنگامی که علت را جویا شدند، گفت:&nbsp;چه گردن&zwnj;بند با برکتی بود، گرسنه&zwnj;ای را سیر کرد و برهنه&zwnj;ای را پوشانید، پیاده&zwnj;ای را صاحب مرکب و فقیری را بی&zwnj;نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.
2-&nbsp;&nbsp;&nbsp;رسول خدا&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)&nbsp;در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود.&nbsp;فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;پیراهن وصله&zwnj;داری نیز داشت.&nbsp;سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت:&nbsp;من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می&zwnj;خواهم.&nbsp;حضرت زهرا&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;خواست پیراهن وصله&zwnj;دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه &quot;هرگز به نیکی دست نمی&zwnj;یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید&quot;، افتاد. در این هنگام فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.
3-&nbsp;&nbsp;&nbsp;امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه&nbsp;(علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می&zwnj;نمایند: &quot;مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه&zwnj;ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان،&nbsp;پیوسته به رکوع و سجود می&zwnj;پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می&zwnj;کرد،&nbsp;آنان را نام می&zwnj;برد و بسیار برایشان دعا می&zwnj;نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر،&nbsp;چرا برای خویش همانگونه که برای غیر،&nbsp;دعا می&zwnj;نمودی،&nbsp;دعا نکردی؟ فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه.&quot;
&nbsp;
ازدواج و فرزندان آن حضرت
&nbsp;صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده&zwnj;ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)&nbsp;به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده&zwnj;ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;به نزد پیامبر&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)&nbsp;رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می&zwnj;نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)&nbsp;نازل شد و گفت: &quot;ای&nbsp;محمد! خدا بر تو سلام می&zwnj;رساند و می&zwnj;فرماید فاطمه را به عقد علی درآور،&nbsp;خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی&nbsp;پسندیده است.&quot; امام علی&nbsp;(علیه السلام)&nbsp;نیز از خواستگاران فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)&nbsp;فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی&nbsp;(علیه السلام)&nbsp;قدم گذارد.(3) ثمره این ازدواج مبارک، 5 فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)&nbsp;سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)&nbsp;از امامان 12 گانه می&zwnj;باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته&zwnj;اند و 9 امام دیگر (به غیر از امام علی&nbsp;(علیه السلام)&nbsp;و امام حسن&nbsp;(علیه السلام)) از ذریه امام حسین&nbsp;(علیه السلام)&nbsp;می&zwnj;باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;به رسول خدا&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)&nbsp;منتسب می&zwnj;گردند و از ذریه ایشان به شمار می&zwnj;روند.(4) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان&nbsp;(علیه السلام)) به آن حضرت، فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;را &quot;ام الائمه&quot; (مادر امامان) گویند.
زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;به شمار می&zwnj;آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین&nbsp;(علیه السلام)، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه&zwnj;های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد.&nbsp;تا جایی که حرکتهای گسترده&zwnj;ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;بدست می&zwnj;آید، آنست که حتی در سخت&zwnj;ترین شرایط و طاقت&zwnj;فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.
ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.
&nbsp;
فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;در خانه
&nbsp;فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;با آن همه فضیلت، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی&nbsp;(علیه السلام)&nbsp;به فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;می&zwnj;نگریست، غم و اندوهش زدوده می&zwnj;شد.&nbsp;فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;هیچگاه حتی اموری را که می&zwnj;پنداشت امام علی(علیه السلام)&nbsp;قادر به تدارک آنها نیست، از او طلب نمی نمود.&nbsp;اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نماییم، نیکوست از امام علی&nbsp;(علیه السلام)&nbsp;بشنویم؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه&zwnj;ای به فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می&zwnj;نماید و او را از افتخارات خویش بر می&zwnj;شمرد و یا آن هنگام که می&zwnj;فرماید: &quot;بخدا سوگند که او را به خشم در نیاوردم و تا هنگامی که زنده بود،&nbsp;او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود.&quot;
&nbsp;
مقام حضرت زهرا&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;و جایگاه علمی ایشان
&nbsp;فاطمه زهرا&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;در نزد شیعیان اگر چه امام نیست، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان، نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم&zwnj;تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام) می&zwnj;باشد.
اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;را درک کنیم و به گوشه&zwnj;ای از آن پی ببریم، شایسته است به گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم؛ چه آنجا که استوارترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می&zwnj;کند، یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می&zwnj;سازد و یا در مجالی که در آن خطبه، امامت را شرح مختصری می&zwnj;دهد.&nbsp;جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام، خود سندی محکم بر اقیانوس بی&zwnj;کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است (قسمتی از این خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد). از دیگر شواهدی که به آن وسیله می&zwnj;توان گوشه&zwnj;ای از علو مقام فاطمه&nbsp;(علیها السلام)را درک نمود، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می&zwnj;باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید)، به روشنی بر احاطه فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می&zwnj;نماید.
&nbsp;
مقام عصمت
&nbsp;در بیان عصمت فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا، استدلال به آیه تطهیر ما را بی&zwnj;نیاز می&zwnj;کند.ما در این قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث، تنها اشاره می&zwnj;نماییم که عصمت فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر است که در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد.&nbsp;
&nbsp;
بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)
&nbsp;رسول اکرم&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)، بارها و بارها فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;را ستود و از او تجلیل نمود. در مواقع بسیاری می&zwnj;فرمود: &quot;پدرش به فدایش باد&quot; و گاه خم می&zwnj;شد و دست او را می&zwnj;بوسید. به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می&zwnj;نمود، فاطمه&nbsp;(علیها السلام)بود و به هنگام بازگشت به اولین محلی که وارد می&zwnj;شد، خانه او بود.
عامه محدثین و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقیده&zwnj;ای، این کلام را نقل نموده&zwnj;اند که حضرت رسول می&zwnj;فرمود: &quot;فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است.&quot; از طرفی دیگر، قرآن کریم پیامبر&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)&nbsp;را از هر سخنی که منشأ آن هوای نفسانی باشد، بدور دانسته و صراحتاً بیان می&zwnj;دارد که هر چه پیامبر می&zwnj;فرماید، سخن وحی است. پس می&zwnj;توان دریافت که این همه تجلیل و ستایش از فاطمه&nbsp;(علیها السلام)، علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)&nbsp;نیز خود به این مطلب اشاره می&zwnj;فرمود.&nbsp;گاه در جواب خرده&zwnj;گیران، لب به سخن می&zwnj;گشود که خداوند مرا به این کار امر نموده و یا می&zwnj;فرمود: &quot;من بوی بهشت را از او استشمام می&zwnj;کنم.&quot;
اما اگر از زوایای دیگر به بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم، مشاهده می&zwnj;نماییم قرآن کریم عقوبت کسانی که رسول خدا&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)&nbsp;را اذیت نمایند، عذابی دردناک ذکر می&zwnj;کند.&nbsp;و یا می&zwnj;فرماید کسانی که خدا و رسول را اذیت نمایند، خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می&zwnj;دارد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده می&zwnj;نماید.&nbsp;پس به نیکی مشخص می&zwnj;شود که رضا و خشنودی فاطمه&nbsp;(علیها السلام)، رضا و خشنودی خداوند است و غضب او نیز باعث غضب خداست. به بیانی دقیق&zwnj;تر، او مظهر رضا و غضب الهی است.&nbsp;چرا که نمی&zwnj;توان فرض نمود، شخصی عملی را انجام دهد و بدان وسیله فاطمه&nbsp;(علیها السلام)&nbsp;را بیازارد و موجب آزردگی پیامبر&nbsp;(صلی الله علیه و آله و سلم)&nbsp;گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود، اما خداوند از آن شخص راضی و به عمل او خشنود باشد و در عین رضایت، او را مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.
نکته&zwnj;ای دیگر که از قرار دادن این حدیث در کنار آیات قرآن کریم بدست می&zwnj;آید، آنست که رضای فاطمه&nbsp;(علیها السلام)، تنها در مسیر حق بدست می&zwnj;آید و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهی حاصل می&zwnj;شود و در این امر حتی ذره&zwnj;ای تمایلات نفسانی و یا انگیزه&zwnj;های احساسی مؤثر نیست. چرا که از مقام عدل الهی، بدور است شخصی را به خاطر غضب دیگری که برخواسته از تمایل نفسانی و یا عوامل احساسی مؤثر بر اراده اوست، عقوبت نماید.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:41:10 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://yektaparast.loxblog.com/post-29</link>
<guid>https://yektaparast.loxblog.com/post-29</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;گناه به معنی خلاف است و در اسلام هر كاری كه بر خلاف فرمان خدا باشد، گناه است، مخالفت امر خدا، هر اندازه كوچك باشد، چون در پیشگاه عظمت الهی واقع می شود، بزرگ است. اما اینكه برخی گناهان كوچك و صغیره شمرده شده، نسبت به گناهان دیگری است كه كبیره دانسته شده اند. اما از این منظر كه گناه نافرمانی حق تعالی است، نمی توان هیچ گناهی را كوچك شمرد، چه این كه كوچك شمردن گناه، از گناهان كبیره است (كه در صورت عدم توبه) بخشیده نمی شود.[1]
از پیامبر اكرم(ص) روایت شده كه: &laquo;به كوچكی گناه منگرید، بلكه به بزرگی كسی بنگرید كه نسبت به او گستاخی كرده اید&raquo;.[2]

علمای اسلام با استفاده از آیات و روایات، گناهان را در مقایسة با خود آن&zwnj;ها و آثار و نتایج آن، به دو دسته صغیره و كبیره تقسیم كرده اند. این كه ملاك و معیار در شناخت گناه صغیره از كبیره چیست، میان علما اختلاف نظر وجود دارد. امور زیر را به عنوان ملاك گناه كبیره ذكر كرده اند:
1. هر گناهی كه در قرآن بر آن وعده عذاب داده شده است.
2. هر گناهی كه در اسلام برای آن &quot;حدّ&quot; تعیین شده است، مثل شرابخواری، زنا و ... .
3. هر گناهی كه بیانگر بی اعتنایی و بی حرمتی به دین و مقدّسات دینی است.
4. هر گناهی كه از طرف شرع مقدّس، با شدت و تهدید از آن نهی شده باشد.
5. هر گناهی كه در قرآن یا سنّت پیامبر اكرم و ائمه اطهار(ع) به كبیره بودن آن تصریح شده است.
در روایات، شمار گناهان كبیره متفاوت ذكر شده است. در بعضی روایات هفت گناه و در برخی نوزده گناه.

همین طور علمای اسلام آن را هفت و برخی ده و برخی بیست و بعضی سی و چهار و بعضی چهل و برخی بیشتر ذكر كرده اند. از مجموعة روایات و كلمات بزرگان دین می توان فهمید آن چه ذكر شده، به عنوان نمونه&zwnj;ها و مصادیقی از گناهان كبیره است.
جهت آگاهی بیشتر به كتاب &quot;گناه شناسی&quot; اثر استاد محسن قرائتی كه توسط آقای محمد محمدی اشتهاردی تنظیم و نگارش یافته، یا كتاب كیفر گناه و آثار و عواقب خطرناك آن &quot;تألیف سید هاشم رسولی محلاتی و كتاب گناهان كبیره&quot; آیت الله دستغیب مراجعه شود.

امام خمینی گناهان زیر را به عنوان گناهان كبیره مطرح كرده است:
1ـ نومیدی از رحمت خدا 2ـ ایمنی از مكر الهی 3ـ دروغ بستن به خدا و پیامبر 4ـ قتل 5ـ عاق پدر و مادر 6ـ خوردن مال یتیم7ـ نسبت زنا دادن 8ـ فرار از جنگ و جهاد 9ـ قطع رحم 10ـ سحر و جادو 11ـ زنا 12ـ لواط 3ـ سرقت 14ـ قسم دروغ 15ـ كتمان شهادت 16ـ شهادت به ناحق دادن 17ـ عهد شكستن 18ـ بیش از ثلث وصیت كردن 19ـ شراب نوشیدن 20ـ ربا خوردن 21ـ برای كار حرام مزد گرفتن 21ـ قمار بازی 22ـ خوردن گوشت مردار و خوك و خون و میته 24ـ در وزن خیانت كردن 25ـ هجرت به جایی كه انجام وظیفه دینی ممكن نیست 26ـ كمك به ظالم 27ـ اعتماد به ظالم 28ـ حبس حقوق مردم 29ـ دروغ 30ـ تكبّر 31ـ اسراف 32ـ خیانت به امانت 33ـ غیبت 34ـ سخن چینی 35ـ سرگرمی به لهو و لعب 36ـ سبك شمردن حج 37ـ ترك نماز 38ـ ندادن زكات 39ـ اصرار بر گناهان كوچك.[3]

از آیاتی استفاده می شود همة گناهان صغیره و كبیره با توبه بخشیده می شود: مثلاً می فرماید:
&laquo;قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى&rlm; أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ؛[زمر/53]&nbsp;بگو ای بندگان من كه بر خود اسراف ستم و ستم كرده اید، از رحمت خداوند نومید نشوید كه خدا همه گناهان را می آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است&raquo;.
آیه با كلمه &quot;جمیعاً&quot; تصریح دارد بر این كه توبه عمومیت دارد و همة گناهان را شامل می شود.

در آیة دیگر آمده است:
&laquo;كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى&rlm; نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ؛[انعام/54]&nbsp;هر كس از پروردگارتان، رحمت را بر خود فرض كرده هر كس از شما كار بدى از روى نادانى كند، سپس توبه و اصلاح (و جبران) نماید، (مشمول رحمت خدا مى &rlm;شود چرا كه) او آمرزنده مهربان است.&raquo;
در این آیه هر گونه عمل سوء كه تمام گناهان را فرا می گیرد، قابل توبه و بازگشت ذكر شده است.

در آیه دیگر همة مؤمنان را مخاطب قرار داده و می فرماید:
&laquo;وَ تُوبُواْ إِلىَ اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكمُ&rlm;ْ تُفْلِحُون؛[نور/31]&nbsp;ای مؤمنان، همگی به سوی خدا باز گردید تا رستگار شوید&raquo;. واژة &quot;جمیعاً&quot; دلیل بر این است كه هر گناهكاری دعوت به توبه شده است. اگر توبه دارای شمول و عموم نباشد، چنین دعوتی صحیح نیست.[4]&nbsp;پس صغیره یا كبیره بودن گناه تأثیری در قبولی یا عدم پذیرش توبه ندارد. ملاك، احراز شرایط توبه یعنی پشیمانی از گناه و عزم بر ترك آن و تدارك و جبران حق الله و حق الناس می باشد.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:41:10 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://yektaparast.loxblog.com/post-28</link>
<guid>https://yektaparast.loxblog.com/post-28</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;شیخ در مصباح مى&rlm;نویسد: روایت&rlm;شده است كه حضرت ابو الحسن على بن محمد عسكرى (ع) در روز 27 ذى حجه به دنیا آمد. سپس وى مى&rlm;گوید: ابن عیاش گفته است: میلاد ابو الحسن ثالث روز دوم رجب بوده است. همچنین وى تولد آن حضرت را روز پنجم هم ذكر كرده است. شیخ گوید: ابراهیم بن هاشم قمى گفته است: ابو الحسن عسكرى (ع) در روز سه شنبه سیزدهم رجب از سال 214 هجرى دیده به دنیا گشود&raquo;.
كلینى در كافى نویسد: آن حضرت در نیمه ذى حجه از سال 212 به دنیا آمد. البته برخى نیز روایت كرده&rlm;اند كه تولد آن حضرت در ماه رجب و در سال 214 بوده است. در كشف الغمة نیز گفته شده است كه آن حضرت در روز جمعه پا به دنیا گذارد.
شیخ مفید گوید: &laquo;محل تولد آن حضرت در صریا، یكى از قراى مدینه بود&raquo;.
نگارنده: در بسیارى از نسخ جاى ولادت آن حضرت را همین قریه و با همین املا نوشته&rlm;اند و در برخى از نسخ ضبط آن به صورت&rlm;&laquo;صربا&raquo; بوده است. البته نام چنین محلى نه در معجم البلدان و نه در هیچ یك از كتب لغت ذكر نشده است. تنها ابن شهر آشوب در مناقب، در بخش الجلاء و الشفاء، گفته است: صریا قریه&rlm;اى است كه موسى بن جعفر آن را به فاصله سه میلى از شهر مدینه بنا كرده است.
امام هادى (ع) به قولى در بیست و پنجم جمادى الاخره و به قول دیگر، در سوم رجب و به دیگر قول در روز دوشنبه بیست و هفتم جمادى الاخره در نیمه روز و در سال 254 هجرى، در شهر سامراء دیده از جهان فروبست. آن حضرت در روزگار خلافت معتز وفات یافت و بنابراین، عمر آن حضرت اندكى كمتر از چهل سال یا 41 سال و شش و یا هفت ماه بوده است. از این مدت، شش سال و پنج ماه با پدرش و 33 سال و چند ماه، به قولى نه ماه، پس از وى زیسته كه این مدت را دوران امامت و خلافت آن حضرت محسوب كرده&rlm;اند. آن امام (ع) دنباله خلافت معتصم و سپس خلافت واثق ، متوكل ، منتصر ، مستعین و معتز را درك كرد و در پایان حكومت معتمد، به شهادت رسید.
مدت اقامت آن حضرت در سر من راى، بیست &rlm;سال و چند ماه بود و پس از وفات، در خانه&rlm;اش واقع در سر من راى به خاك سپرده شد.


مادر آن حضرت
مادر آن حضرت كنیزى بود به نام سمانه مغربیه. و در مناقب است كه مادرش معروف به سیده ام الفضل بود.


كنیه آن حضرت
كنیه وى ابو الحسن بود. برخى نیز وى را ابو الحسن ثالث مى&rlm;خواندند.


لقب آن حضرت
ابن طلحه گوید: القاب آن حضرت عبارت بودند از: ناصح، متوكل، فتاح، نقى، مرتضى و مشهورترین القاب وى متوكل بود. اما آن حضرت این لقب را مخفى مى&rlm;كرد و به اصحابش مى&rlm;فرمود از یاد كردن وى با این لقب بپرهیزند. زیرا متوكل، لقب خلیفه عباسى بود.
نگارنده: همچنین آن حضرت به دو لقب هادى و نقى نیز شهرت داشت.
در مناقب در این باره آمده است: القاب آن حضرت عبارت بودند از: نجیب، مرتضى، هادى، نقى، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب و عسكرى. وى معروف به عسكرى بود و خود و فرزند بزرگوارش به عسكریین معروفیت دارند. شیخ صدوق در علل الشرایع و معانى الاخبار گوید: از استادان خود رضى الله عنهم، شنیدم كه مى&rlm;گفتند: محله&rlm;اى كه على بن محمد و حسن بن على علیهما السلام در آن در سر من راى ساكن بودند، عسكر نامیده مى&rlm;شد از این رو به هر یك از این دو امام عسكرى گفته مى&rlm;شود&raquo;.
در نساب سمعانى است كه عسكرى منسوب به عسكر در سر من راى است. سر من راى را معتصم بنا نهاد. بدین ترتیب كه چون شمار سپاهیانش بسیار شد و بغداد براى آنها تنگ بود و مردم مورد آزار و اذیت قرار مى&rlm;گرفتند، همراه با سپاهیانش بدین موضع نقل مكان كرد و در آنجا كاخى زیبا ساخت و آن را سر من راى نامید كه بدان سامرة و سامرا گفته مى&rlm;شود. و از آنجا كه پادگان نظامى معتصم در این شهر جاى گیر شد، آن را عسكر نیز مى&rlm;خوانند. تاریخ این واقعه در سال 221 هجرى بوده است.
گفته سمعانى حاكى از آن است كه عسكر نامى بوده كه بر تمام سامرا اطلاق مى&rlm;شده است.


نقش انگشترى آن حضرت
بنا بر قولى گفته&rlm;اند نقش انگشترى آن حضرت عبارت: &laquo;حفظ العهود من اخلاق المعبود&raquo; بوده است. همچنین طبق قولى دیگر نقش انگشترى وى عبارت: &laquo;الله ربى و هو عصمتى من خلقه&rlm;&raquo; و مطابق نظر برخى دیگر عبارت: &laquo;من عصى هواه بلغ مناه&rlm;&raquo; بوده است.


فرزندان آن حضرت
آن حضرت چهار پسر به نامهاى: ابو محمد حسن، حسین، محمد و جعفر داشت. از این میان حسن (ع) پس از وى به امامت رسید و حسین و محمد در زمان حیات آن امام از دنیا رفتند و جعفر نیز همان كسى است كه بعد از وفات برادرش، امام عسكرى (ع) ، ادعاى امامت كرد و به جعفر كذاب شهرت یافت. همچنین یك دختر از آن حضرت بر جاى ماند كه نامش عایشه یا علیه بود.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:41:10 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://yektaparast.loxblog.com/post-27</link>
<guid>https://yektaparast.loxblog.com/post-27</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;شیخ در مصباح مى&rlm;نویسد: روایت&rlm;شده است كه حضرت ابو الحسن على بن محمد عسكرى (ع) در روز 27 ذى حجه به دنیا آمد. سپس وى مى&rlm;گوید: ابن عیاش گفته است: میلاد ابو الحسن ثالث روز دوم رجب بوده است. همچنین وى تولد آن حضرت را روز پنجم هم ذكر كرده است. شیخ گوید: ابراهیم بن هاشم قمى گفته است: ابو الحسن عسكرى (ع) در روز سه شنبه سیزدهم رجب از سال 214 هجرى دیده به دنیا گشود&raquo;.
كلینى در كافى نویسد: آن حضرت در نیمه ذى حجه از سال 212 به دنیا آمد. البته برخى نیز روایت كرده&rlm;اند كه تولد آن حضرت در ماه رجب و در سال 214 بوده است. در كشف الغمة نیز گفته شده است كه آن حضرت در روز جمعه پا به دنیا گذارد.
شیخ مفید گوید: &laquo;محل تولد آن حضرت در صریا، یكى از قراى مدینه بود&raquo;.
نگارنده: در بسیارى از نسخ جاى ولادت آن حضرت را همین قریه و با همین املا نوشته&rlm;اند و در برخى از نسخ ضبط آن به صورت&rlm;&laquo;صربا&raquo; بوده است. البته نام چنین محلى نه در معجم البلدان و نه در هیچ یك از كتب لغت ذكر نشده است. تنها ابن شهر آشوب در مناقب، در بخش الجلاء و الشفاء، گفته است: صریا قریه&rlm;اى است كه موسى بن جعفر آن را به فاصله سه میلى از شهر مدینه بنا كرده است.
امام هادى (ع) به قولى در بیست و پنجم جمادى الاخره و به قول دیگر، در سوم رجب و به دیگر قول در روز دوشنبه بیست و هفتم جمادى الاخره در نیمه روز و در سال 254 هجرى، در شهر سامراء دیده از جهان فروبست. آن حضرت در روزگار خلافت معتز وفات یافت و بنابراین، عمر آن حضرت اندكى كمتر از چهل سال یا 41 سال و شش و یا هفت ماه بوده است. از این مدت، شش سال و پنج ماه با پدرش و 33 سال و چند ماه، به قولى نه ماه، پس از وى زیسته كه این مدت را دوران امامت و خلافت آن حضرت محسوب كرده&rlm;اند. آن امام (ع) دنباله خلافت معتصم و سپس خلافت واثق ، متوكل ، منتصر ، مستعین و معتز را درك كرد و در پایان حكومت معتمد، به شهادت رسید.
مدت اقامت آن حضرت در سر من راى، بیست &rlm;سال و چند ماه بود و پس از وفات، در خانه&rlm;اش واقع در سر من راى به خاك سپرده شد.


مادر آن حضرت
مادر آن حضرت كنیزى بود به نام سمانه مغربیه. و در مناقب است كه مادرش معروف به سیده ام الفضل بود.


كنیه آن حضرت
كنیه وى ابو الحسن بود. برخى نیز وى را ابو الحسن ثالث مى&rlm;خواندند.


لقب آن حضرت
ابن طلحه گوید: القاب آن حضرت عبارت بودند از: ناصح، متوكل، فتاح، نقى، مرتضى و مشهورترین القاب وى متوكل بود. اما آن حضرت این لقب را مخفى مى&rlm;كرد و به اصحابش مى&rlm;فرمود از یاد كردن وى با این لقب بپرهیزند. زیرا متوكل، لقب خلیفه عباسى بود.
نگارنده: همچنین آن حضرت به دو لقب هادى و نقى نیز شهرت داشت.
در مناقب در این باره آمده است: القاب آن حضرت عبارت بودند از: نجیب، مرتضى، هادى، نقى، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب و عسكرى. وى معروف به عسكرى بود و خود و فرزند بزرگوارش به عسكریین معروفیت دارند. شیخ صدوق در علل الشرایع و معانى الاخبار گوید: از استادان خود رضى الله عنهم، شنیدم كه مى&rlm;گفتند: محله&rlm;اى كه على بن محمد و حسن بن على علیهما السلام در آن در سر من راى ساكن بودند، عسكر نامیده مى&rlm;شد از این رو به هر یك از این دو امام عسكرى گفته مى&rlm;شود&raquo;.
در نساب سمعانى است كه عسكرى منسوب به عسكر در سر من راى است. سر من راى را معتصم بنا نهاد. بدین ترتیب كه چون شمار سپاهیانش بسیار شد و بغداد براى آنها تنگ بود و مردم مورد آزار و اذیت قرار مى&rlm;گرفتند، همراه با سپاهیانش بدین موضع نقل مكان كرد و در آنجا كاخى زیبا ساخت و آن را سر من راى نامید كه بدان سامرة و سامرا گفته مى&rlm;شود. و از آنجا كه پادگان نظامى معتصم در این شهر جاى گیر شد، آن را عسكر نیز مى&rlm;خوانند. تاریخ این واقعه در سال 221 هجرى بوده است.
گفته سمعانى حاكى از آن است كه عسكر نامى بوده كه بر تمام سامرا اطلاق مى&rlm;شده است.


نقش انگشترى آن حضرت
بنا بر قولى گفته&rlm;اند نقش انگشترى آن حضرت عبارت: &laquo;حفظ العهود من اخلاق المعبود&raquo; بوده است. همچنین طبق قولى دیگر نقش انگشترى وى عبارت: &laquo;الله ربى و هو عصمتى من خلقه&rlm;&raquo; و مطابق نظر برخى دیگر عبارت: &laquo;من عصى هواه بلغ مناه&rlm;&raquo; بوده است.


فرزندان آن حضرت
آن حضرت چهار پسر به نامهاى: ابو محمد حسن، حسین، محمد و جعفر داشت. از این میان حسن (ع) پس از وى به امامت رسید و حسین و محمد در زمان حیات آن امام از دنیا رفتند و جعفر نیز همان كسى است كه بعد از وفات برادرش، امام عسكرى (ع) ، ادعاى امامت كرد و به جعفر كذاب شهرت یافت. همچنین یك دختر از آن حضرت بر جاى ماند كه نامش عایشه یا علیه بود.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:41:10 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://yektaparast.loxblog.com/post-26</link>
<guid>https://yektaparast.loxblog.com/post-26</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;شیخ در مصباح مى&rlm;نویسد: روایت&rlm;شده است كه حضرت ابو الحسن على بن محمد عسكرى (ع) در روز 27 ذى حجه به دنیا آمد. سپس وى مى&rlm;گوید: ابن عیاش گفته است: میلاد ابو الحسن ثالث روز دوم رجب بوده است. همچنین وى تولد آن حضرت را روز پنجم هم ذكر كرده است. شیخ گوید: ابراهیم بن هاشم قمى گفته است: ابو الحسن عسكرى (ع) در روز سه شنبه سیزدهم رجب از سال 214 هجرى دیده به دنیا گشود&raquo;.
كلینى در كافى نویسد: آن حضرت در نیمه ذى حجه از سال 212 به دنیا آمد. البته برخى نیز روایت كرده&rlm;اند كه تولد آن حضرت در ماه رجب و در سال 214 بوده است. در كشف الغمة نیز گفته شده است كه آن حضرت در روز جمعه پا به دنیا گذارد.
شیخ مفید گوید: &laquo;محل تولد آن حضرت در صریا، یكى از قراى مدینه بود&raquo;.
نگارنده: در بسیارى از نسخ جاى ولادت آن حضرت را همین قریه و با همین املا نوشته&rlm;اند و در برخى از نسخ ضبط آن به صورت&rlm;&laquo;صربا&raquo; بوده است. البته نام چنین محلى نه در معجم البلدان و نه در هیچ یك از كتب لغت ذكر نشده است. تنها ابن شهر آشوب در مناقب، در بخش الجلاء و الشفاء، گفته است: صریا قریه&rlm;اى است كه موسى بن جعفر آن را به فاصله سه میلى از شهر مدینه بنا كرده است.
امام هادى (ع) به قولى در بیست و پنجم جمادى الاخره و به قول دیگر، در سوم رجب و به دیگر قول در روز دوشنبه بیست و هفتم جمادى الاخره در نیمه روز و در سال 254 هجرى، در شهر سامراء دیده از جهان فروبست. آن حضرت در روزگار خلافت معتز وفات یافت و بنابراین، عمر آن حضرت اندكى كمتر از چهل سال یا 41 سال و شش و یا هفت ماه بوده است. از این مدت، شش سال و پنج ماه با پدرش و 33 سال و چند ماه، به قولى نه ماه، پس از وى زیسته كه این مدت را دوران امامت و خلافت آن حضرت محسوب كرده&rlm;اند. آن امام (ع) دنباله خلافت معتصم و سپس خلافت واثق ، متوكل ، منتصر ، مستعین و معتز را درك كرد و در پایان حكومت معتمد، به شهادت رسید.
مدت اقامت آن حضرت در سر من راى، بیست &rlm;سال و چند ماه بود و پس از وفات، در خانه&rlm;اش واقع در سر من راى به خاك سپرده شد.


مادر آن حضرت
مادر آن حضرت كنیزى بود به نام سمانه مغربیه. و در مناقب است كه مادرش معروف به سیده ام الفضل بود.


كنیه آن حضرت
كنیه وى ابو الحسن بود. برخى نیز وى را ابو الحسن ثالث مى&rlm;خواندند.


لقب آن حضرت
ابن طلحه گوید: القاب آن حضرت عبارت بودند از: ناصح، متوكل، فتاح، نقى، مرتضى و مشهورترین القاب وى متوكل بود. اما آن حضرت این لقب را مخفى مى&rlm;كرد و به اصحابش مى&rlm;فرمود از یاد كردن وى با این لقب بپرهیزند. زیرا متوكل، لقب خلیفه عباسى بود.
نگارنده: همچنین آن حضرت به دو لقب هادى و نقى نیز شهرت داشت.
در مناقب در این باره آمده است: القاب آن حضرت عبارت بودند از: نجیب، مرتضى، هادى، نقى، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب و عسكرى. وى معروف به عسكرى بود و خود و فرزند بزرگوارش به عسكریین معروفیت دارند. شیخ صدوق در علل الشرایع و معانى الاخبار گوید: از استادان خود رضى الله عنهم، شنیدم كه مى&rlm;گفتند: محله&rlm;اى كه على بن محمد و حسن بن على علیهما السلام در آن در سر من راى ساكن بودند، عسكر نامیده مى&rlm;شد از این رو به هر یك از این دو امام عسكرى گفته مى&rlm;شود&raquo;.
در نساب سمعانى است كه عسكرى منسوب به عسكر در سر من راى است. سر من راى را معتصم بنا نهاد. بدین ترتیب كه چون شمار سپاهیانش بسیار شد و بغداد براى آنها تنگ بود و مردم مورد آزار و اذیت قرار مى&rlm;گرفتند، همراه با سپاهیانش بدین موضع نقل مكان كرد و در آنجا كاخى زیبا ساخت و آن را سر من راى نامید كه بدان سامرة و سامرا گفته مى&rlm;شود. و از آنجا كه پادگان نظامى معتصم در این شهر جاى گیر شد، آن را عسكر نیز مى&rlm;خوانند. تاریخ این واقعه در سال 221 هجرى بوده است.
گفته سمعانى حاكى از آن است كه عسكر نامى بوده كه بر تمام سامرا اطلاق مى&rlm;شده است.


نقش انگشترى آن حضرت
بنا بر قولى گفته&rlm;اند نقش انگشترى آن حضرت عبارت: &laquo;حفظ العهود من اخلاق المعبود&raquo; بوده است. همچنین طبق قولى دیگر نقش انگشترى وى عبارت: &laquo;الله ربى و هو عصمتى من خلقه&rlm;&raquo; و مطابق نظر برخى دیگر عبارت: &laquo;من عصى هواه بلغ مناه&rlm;&raquo; بوده است.


فرزندان آن حضرت
آن حضرت چهار پسر به نامهاى: ابو محمد حسن، حسین، محمد و جعفر داشت. از این میان حسن (ع) پس از وى به امامت رسید و حسین و محمد در زمان حیات آن امام از دنیا رفتند و جعفر نیز همان كسى است كه بعد از وفات برادرش، امام عسكرى (ع) ، ادعاى امامت كرد و به جعفر كذاب شهرت یافت. همچنین یك دختر از آن حضرت بر جاى ماند كه نامش عایشه یا علیه بود.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:41:10 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://yektaparast.loxblog.com/post-25</link>
<guid>https://yektaparast.loxblog.com/post-25</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;شیخ در مصباح مى&rlm;نویسد: روایت&rlm;شده است كه حضرت ابو الحسن على بن محمد عسكرى (ع) در روز 27 ذى حجه به دنیا آمد. سپس وى مى&rlm;گوید: ابن عیاش گفته است: میلاد ابو الحسن ثالث روز دوم رجب بوده است. همچنین وى تولد آن حضرت را روز پنجم هم ذكر كرده است. شیخ گوید: ابراهیم بن هاشم قمى گفته است: ابو الحسن عسكرى (ع) در روز سه شنبه سیزدهم رجب از سال 214 هجرى دیده به دنیا گشود&raquo;.
كلینى در كافى نویسد: آن حضرت در نیمه ذى حجه از سال 212 به دنیا آمد. البته برخى نیز روایت كرده&rlm;اند كه تولد آن حضرت در ماه رجب و در سال 214 بوده است. در كشف الغمة نیز گفته شده است كه آن حضرت در روز جمعه پا به دنیا گذارد.
شیخ مفید گوید: &laquo;محل تولد آن حضرت در صریا، یكى از قراى مدینه بود&raquo;.
نگارنده: در بسیارى از نسخ جاى ولادت آن حضرت را همین قریه و با همین املا نوشته&rlm;اند و در برخى از نسخ ضبط آن به صورت&rlm;&laquo;صربا&raquo; بوده است. البته نام چنین محلى نه در معجم البلدان و نه در هیچ یك از كتب لغت ذكر نشده است. تنها ابن شهر آشوب در مناقب، در بخش الجلاء و الشفاء، گفته است: صریا قریه&rlm;اى است كه موسى بن جعفر آن را به فاصله سه میلى از شهر مدینه بنا كرده است.
امام هادى (ع) به قولى در بیست و پنجم جمادى الاخره و به قول دیگر، در سوم رجب و به دیگر قول در روز دوشنبه بیست و هفتم جمادى الاخره در نیمه روز و در سال 254 هجرى، در شهر سامراء دیده از جهان فروبست. آن حضرت در روزگار خلافت معتز وفات یافت و بنابراین، عمر آن حضرت اندكى كمتر از چهل سال یا 41 سال و شش و یا هفت ماه بوده است. از این مدت، شش سال و پنج ماه با پدرش و 33 سال و چند ماه، به قولى نه ماه، پس از وى زیسته كه این مدت را دوران امامت و خلافت آن حضرت محسوب كرده&rlm;اند. آن امام (ع) دنباله خلافت معتصم و سپس خلافت واثق ، متوكل ، منتصر ، مستعین و معتز را درك كرد و در پایان حكومت معتمد، به شهادت رسید.
مدت اقامت آن حضرت در سر من راى، بیست &rlm;سال و چند ماه بود و پس از وفات، در خانه&rlm;اش واقع در سر من راى به خاك سپرده شد.


مادر آن حضرت
مادر آن حضرت كنیزى بود به نام سمانه مغربیه. و در مناقب است كه مادرش معروف به سیده ام الفضل بود.


كنیه آن حضرت
كنیه وى ابو الحسن بود. برخى نیز وى را ابو الحسن ثالث مى&rlm;خواندند.


لقب آن حضرت
ابن طلحه گوید: القاب آن حضرت عبارت بودند از: ناصح، متوكل، فتاح، نقى، مرتضى و مشهورترین القاب وى متوكل بود. اما آن حضرت این لقب را مخفى مى&rlm;كرد و به اصحابش مى&rlm;فرمود از یاد كردن وى با این لقب بپرهیزند. زیرا متوكل، لقب خلیفه عباسى بود.
نگارنده: همچنین آن حضرت به دو لقب هادى و نقى نیز شهرت داشت.
در مناقب در این باره آمده است: القاب آن حضرت عبارت بودند از: نجیب، مرتضى، هادى، نقى، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب و عسكرى. وى معروف به عسكرى بود و خود و فرزند بزرگوارش به عسكریین معروفیت دارند. شیخ صدوق در علل الشرایع و معانى الاخبار گوید: از استادان خود رضى الله عنهم، شنیدم كه مى&rlm;گفتند: محله&rlm;اى كه على بن محمد و حسن بن على علیهما السلام در آن در سر من راى ساكن بودند، عسكر نامیده مى&rlm;شد از این رو به هر یك از این دو امام عسكرى گفته مى&rlm;شود&raquo;.
در نساب سمعانى است كه عسكرى منسوب به عسكر در سر من راى است. سر من راى را معتصم بنا نهاد. بدین ترتیب كه چون شمار سپاهیانش بسیار شد و بغداد براى آنها تنگ بود و مردم مورد آزار و اذیت قرار مى&rlm;گرفتند، همراه با سپاهیانش بدین موضع نقل مكان كرد و در آنجا كاخى زیبا ساخت و آن را سر من راى نامید كه بدان سامرة و سامرا گفته مى&rlm;شود. و از آنجا كه پادگان نظامى معتصم در این شهر جاى گیر شد، آن را عسكر نیز مى&rlm;خوانند. تاریخ این واقعه در سال 221 هجرى بوده است.
گفته سمعانى حاكى از آن است كه عسكر نامى بوده كه بر تمام سامرا اطلاق مى&rlm;شده است.


نقش انگشترى آن حضرت
بنا بر قولى گفته&rlm;اند نقش انگشترى آن حضرت عبارت: &laquo;حفظ العهود من اخلاق المعبود&raquo; بوده است. همچنین طبق قولى دیگر نقش انگشترى وى عبارت: &laquo;الله ربى و هو عصمتى من خلقه&rlm;&raquo; و مطابق نظر برخى دیگر عبارت: &laquo;من عصى هواه بلغ مناه&rlm;&raquo; بوده است.


فرزندان آن حضرت
آن حضرت چهار پسر به نامهاى: ابو محمد حسن، حسین، محمد و جعفر داشت. از این میان حسن (ع) پس از وى به امامت رسید و حسین و محمد در زمان حیات آن امام از دنیا رفتند و جعفر نیز همان كسى است كه بعد از وفات برادرش، امام عسكرى (ع) ، ادعاى امامت كرد و به جعفر كذاب شهرت یافت. همچنین یك دختر از آن حضرت بر جاى ماند كه نامش عایشه یا علیه بود.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:41:10 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://yektaparast.loxblog.com/post-24</link>
<guid>https://yektaparast.loxblog.com/post-24</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;شیخ در مصباح مى&rlm;نویسد: روایت&rlm;شده است كه حضرت ابو الحسن على بن محمد عسكرى (ع) در روز 27 ذى حجه به دنیا آمد. سپس وى مى&rlm;گوید: ابن عیاش گفته است: میلاد ابو الحسن ثالث روز دوم رجب بوده است. همچنین وى تولد آن حضرت را روز پنجم هم ذكر كرده است. شیخ گوید: ابراهیم بن هاشم قمى گفته است: ابو الحسن عسكرى (ع) در روز سه شنبه سیزدهم رجب از سال 214 هجرى دیده به دنیا گشود&raquo;.
كلینى در كافى نویسد: آن حضرت در نیمه ذى حجه از سال 212 به دنیا آمد. البته برخى نیز روایت كرده&rlm;اند كه تولد آن حضرت در ماه رجب و در سال 214 بوده است. در كشف الغمة نیز گفته شده است كه آن حضرت در روز جمعه پا به دنیا گذارد.
شیخ مفید گوید: &laquo;محل تولد آن حضرت در صریا، یكى از قراى مدینه بود&raquo;.
نگارنده: در بسیارى از نسخ جاى ولادت آن حضرت را همین قریه و با همین املا نوشته&rlm;اند و در برخى از نسخ ضبط آن به صورت&rlm;&laquo;صربا&raquo; بوده است. البته نام چنین محلى نه در معجم البلدان و نه در هیچ یك از كتب لغت ذكر نشده است. تنها ابن شهر آشوب در مناقب، در بخش الجلاء و الشفاء، گفته است: صریا قریه&rlm;اى است كه موسى بن جعفر آن را به فاصله سه میلى از شهر مدینه بنا كرده است.
امام هادى (ع) به قولى در بیست و پنجم جمادى الاخره و به قول دیگر، در سوم رجب و به دیگر قول در روز دوشنبه بیست و هفتم جمادى الاخره در نیمه روز و در سال 254 هجرى، در شهر سامراء دیده از جهان فروبست. آن حضرت در روزگار خلافت معتز وفات یافت و بنابراین، عمر آن حضرت اندكى كمتر از چهل سال یا 41 سال و شش و یا هفت ماه بوده است. از این مدت، شش سال و پنج ماه با پدرش و 33 سال و چند ماه، به قولى نه ماه، پس از وى زیسته كه این مدت را دوران امامت و خلافت آن حضرت محسوب كرده&rlm;اند. آن امام (ع) دنباله خلافت معتصم و سپس خلافت واثق ، متوكل ، منتصر ، مستعین و معتز را درك كرد و در پایان حكومت معتمد، به شهادت رسید.
مدت اقامت آن حضرت در سر من راى، بیست &rlm;سال و چند ماه بود و پس از وفات، در خانه&rlm;اش واقع در سر من راى به خاك سپرده شد.


مادر آن حضرت
مادر آن حضرت كنیزى بود به نام سمانه مغربیه. و در مناقب است كه مادرش معروف به سیده ام الفضل بود.


كنیه آن حضرت
كنیه وى ابو الحسن بود. برخى نیز وى را ابو الحسن ثالث مى&rlm;خواندند.


لقب آن حضرت
ابن طلحه گوید: القاب آن حضرت عبارت بودند از: ناصح، متوكل، فتاح، نقى، مرتضى و مشهورترین القاب وى متوكل بود. اما آن حضرت این لقب را مخفى مى&rlm;كرد و به اصحابش مى&rlm;فرمود از یاد كردن وى با این لقب بپرهیزند. زیرا متوكل، لقب خلیفه عباسى بود.
نگارنده: همچنین آن حضرت به دو لقب هادى و نقى نیز شهرت داشت.
در مناقب در این باره آمده است: القاب آن حضرت عبارت بودند از: نجیب، مرتضى، هادى، نقى، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب و عسكرى. وى معروف به عسكرى بود و خود و فرزند بزرگوارش به عسكریین معروفیت دارند. شیخ صدوق در علل الشرایع و معانى الاخبار گوید: از استادان خود رضى الله عنهم، شنیدم كه مى&rlm;گفتند: محله&rlm;اى كه على بن محمد و حسن بن على علیهما السلام در آن در سر من راى ساكن بودند، عسكر نامیده مى&rlm;شد از این رو به هر یك از این دو امام عسكرى گفته مى&rlm;شود&raquo;.
در نساب سمعانى است كه عسكرى منسوب به عسكر در سر من راى است. سر من راى را معتصم بنا نهاد. بدین ترتیب كه چون شمار سپاهیانش بسیار شد و بغداد براى آنها تنگ بود و مردم مورد آزار و اذیت قرار مى&rlm;گرفتند، همراه با سپاهیانش بدین موضع نقل مكان كرد و در آنجا كاخى زیبا ساخت و آن را سر من راى نامید كه بدان سامرة و سامرا گفته مى&rlm;شود. و از آنجا كه پادگان نظامى معتصم در این شهر جاى گیر شد، آن را عسكر نیز مى&rlm;خوانند. تاریخ این واقعه در سال 221 هجرى بوده است.
گفته سمعانى حاكى از آن است كه عسكر نامى بوده كه بر تمام سامرا اطلاق مى&rlm;شده است.


نقش انگشترى آن حضرت
بنا بر قولى گفته&rlm;اند نقش انگشترى آن حضرت عبارت: &laquo;حفظ العهود من اخلاق المعبود&raquo; بوده است. همچنین طبق قولى دیگر نقش انگشترى وى عبارت: &laquo;الله ربى و هو عصمتى من خلقه&rlm;&raquo; و مطابق نظر برخى دیگر عبارت: &laquo;من عصى هواه بلغ مناه&rlm;&raquo; بوده است.


فرزندان آن حضرت
آن حضرت چهار پسر به نامهاى: ابو محمد حسن، حسین، محمد و جعفر داشت. از این میان حسن (ع) پس از وى به امامت رسید و حسین و محمد در زمان حیات آن امام از دنیا رفتند و جعفر نیز همان كسى است كه بعد از وفات برادرش، امام عسكرى (ع) ، ادعاى امامت كرد و به جعفر كذاب شهرت یافت. همچنین یك دختر از آن حضرت بر جاى ماند كه نامش عایشه یا علیه بود.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:41:10 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

